تازه ها
خانه »» اخبار جهان اسلام »» زندگی نامه و آثار شیخ احمد جامی
زندگی نامه و آثار شیخ احمد جامی

زندگی نامه و آثار شیخ احمد جامی

شیخ احمد نامقی جامی

شهرت ، القاب و انساب

Sheikh_ahmad_jam1

احمد بن ابی الحسن مکنی به ابونصر و ملقب به « ژنده پیل۱ ، شیخ الاسلام ، قطب الاوتاد ، غوث السالکین ، مرشد المحققین ، پیر جام و شیخ جام ۲» یکی از بزرگان طریقه ی صوفیه و از اکابر مشایخ این طایفه است که شیخ جام معروفترین لقب وی می باشد.

معروف است جد اعلای او جریر بن عبدالله بُجُلی از صحابه ی پیامبر بوده۳ و نسب وی به ۳۵ واسطه به حضرت اسماعیل بن ابراهیم خلیل الله (ع) می رسد۴.

زادگاه ، تولد  و وفات

به روایت همه ی تذکره و شرح حال نویسان که از شیخ احمد نامقی جامی یاد کرده اند ، زادگاه وی روستای نامق ترشیز (کاشمر) است . البته گاه از روستای نامق به «نامه»۵ و «وامق»۶ نیز یاده شده ولی همگی روستای مذکور را از اعمال و محالات ترشیز قدیم دانسته اند. شیخ احمد نامقی جامی در سال ۴۴۱ هـ . ق در روستای نامق واقع در بخش کوهسرخ کاشمر دیده به جهان گشود و در دهم محرم الحرام سال ۵۳۶ هـ ‌‌‌. ق در محل خانقاه خویش در تربت جام چشم از جهان فرو بست . برخلاف اکثر پژوهشگران دکتر علی فاضل پژوهشگر احوال و آثار شیخ احمد جامی سال تولد شیخ را با صراحت سال ۴۴۰ هـ . ق ذکر می کند.۷ سال وفات احمد جام را از این این عبارت می توان استخراج کرد: « احمد جامی» = ۸۵۳۶

از معاصران شیخ می توان به غزالی ، عین القضاه همدانی و سنایی غزنوی اشاره کرد.۹

مدفن شیخ

images

احمد جام را بنا به درخواست خودش در بیرون ده «معد آباد» به خاک سپردند ، معد آباد در زمان احمد دهی بوده است در نزدیکی جام و هم اکنون نام محل و کوچه ای بسیار قدیمی در تربت جام است . بعدها بر اثر وجود آرامگاه شیخ و نفوذ خاندان و بازماندگانش و تردد زوار و ارادتمندان شیخ هر روز بر اهمیت آن افزوده شد و تدریجاً جای «جام » را گرفت و با اسم جام که در اصل در کنار آن واقع بود شهرت یافت . چندی پس از مرگ وی بر مزارش مسجد و خانقاهی ساخته شد و بعدها بناهای دیگری نیز بر آن افزوده شد.۱ مجموعه ی بناهای ساخته شده بر مزار و اطراف آن امروزه به تربت شیخ جام معروف است و هنوز رونق و آبادانی خاص خود را دارد . بر دیواره های خانقاه شیخ ( بنای اصلی متصل به مزار ) یادگاری های خطی بسیار زیاد و بعضاً ارزشمندی از دوران های گذشته تا کنون به جا مانده است که خود گویای کثرت و تنوع زوار آن می باشد.

مراحل سه گانه ی زندگی شیخ

زندگی شیخ را به سه دوره ی غفلت ( از تولد تا ۲۲ سالگی ) توبه و ریاضت ( از ۲۲ تا ۴۰ سالگی ) و ارشاد ( از ۴۰ سالگی تا هنگام مرگ) می توان تقسیم کرد . دوره ی غفلت و دو سوم دوره ی ریاضت وی در نامق و کوه سرخ گذشته و یک سوم دوره ی ریاضت و دوران ارشاد او در تربت جام سپری شده است.

دوره ی غفلت

از دوران اول زندگی شیخ اطلاع چندانی در دست نیست ، فقط با توجه به بعضی ارشاراتی که در آثار خود به دوران غفلت خود داشته است۲ ، چنین استنباط می شود که وی تا ۲۲ سالگی اهل عیش و نوش و تفنن بوده است . بی محابا در جلسات مکرر شرابخواری و لهو و لعب دوستان خود شرکت می کرده و به نوبت خود نیز  میزبان آن ها می شده است. این دوره از زندگی او در منطقه ی خوش آب و هوا و پر نعمت نامق سپری شد جایی که به اشاره ی خودش دارای باغات رُز نیز بوده است. آبادانی و وفور نعمت ، کوهستان و هوای دلکش و از همه مهمتر لطف حق به او روحیه ای حساس بخشیده بود تا به تلنگری که در زندگی خیلی از انسان ها اتفاق می افتد ولی کمتر به آن توجه می شود انحراف خود را دریافته و میل به مستقیم نماید.

دوران توبه و ریاضت

در جریان یکی از مجالس لهو و لعب که میزبانی آن به شیخ رسیده بود ، لطف حق شامل شیخ شده و توفیق توبه می یابد . داستان توبه ی شیخ بنا به تقریر خودش در مقامات ژنده پیل چنین است:

« ۲۲ ساله بودم که حق سبحانه تعالی به لطف و کرم خود درِ توبه بر ما گشاده گردانید و مرا توبه کرامت کرد و سبب توبه ی من آن بود که چون نوبت دور اهل فسق و فساد به من رسید شحنه ی ده غایب بود ، حریفان دور طلب داشتند ، من گفتم شحنه غایب است ، چون بازرسد دور بدهم ، حریفان گفتند: ما توقف نمی کنیم ، باشد که او دیرتر آید . گفتم سهل است چون بازرسد اگر مضایقت کنند دوری دیگر بدهم ، چون شحنه رسید دور طلب داشت. چون بار دیگر به وتاق آمدند و طعامی خرج کردند ، کس به خمخانه رفت تا خمر آر د ، تمام خُم ها تهی یافت و در این خانه چها خم پر خمر بود ، از این فرو ماندم و از حریفان نهان داشتم  و از جایی دیگر سبویی خمر حاصل کرده و در پیش ایشان نهادم و من به تعجیل تمام دراز گوش در پیش کردم و به جانب رز رفتم و خمر طلب داشتم و خمها برقرار یافتم ، چون دراز گوش بار کردم درازگوش در رفتن کندی عظیم می کرد و من درازگوش را می رنجانیدم تا زودتر بازآیم که دل حریفان معلق داشتم ناگاه آوازی شنیدم که به گوش می رسید که ای احمد ! آن حیوان رنجه می داری ما او را فرمان نمی دهیم که برود ، تو از سحنه عذر می خواهی از تو قبول نمی کند ، چرا از ما عذر نمی خواهی تا از تو قبول کنیم . هیبتی عظیم بر من زد ، روی بر زمین نهادم و گفتم الهی توبه کردم که بعد از این خَمر نخورم و هیچ کاری ناشایست از من در وجود نیاید . این درازگوش را فرمان ده تا برود تا در روی آن قوم خجل نگردمن درازگوش روان شد ، چون بازرسیدم و خَمر در پیش بردم قدحی پر کردند و پیش من داشتند من فرستادم ، گفتم که توبه کرد خمر نخورم ، حریفان گفتند : احمد ! بر ما می خندی یا بر خود ؟ الحاح می کردند ، ناگاه آواز شنیدم که به گوش من رسید که یا احمد بستان و بچش ، بستدم و بچشیدم . به قدرت ایزد تعالی عسل شده بود.تا تمام حاضران را از آن قدح بچشانیدم همه در حال توبه کردند و نعره ها زدند و از هم پراکندند و هر کسی روی به کار خیر نهادند و من واله وار روی به کوه نهادم و ه عبادت و ریاضت مشغول شدم ، سبب توبه ی من این بود که گفته آمد و بالله توفیق.

دیگر چون یک چند برآمد روزی در خاطر من دادند که احمد راه حق چنین روند که تو می روی ؟ که قومی صاحب فرضان را رها کرده و حق ایشان در ذمه ی تو لازم است و ایشان ضایع گذاشته ای راه تو چگونه انجام کند ؟ بعد از این خاطر دیگر آمد که در خانه ی تو بیرون از چیزهای دیگر چهل خم است که در او خمر می بوده است هر چه دارند گو بر خود خرج کنند . چون دانستی که به آخر رسید و دیگر نماند آنگاه به غمخوارگی ایشانمشغول شد و چون ساعتی بود باز به خاطر من فرو دادند که یا احمد تو نیکو رونده ای باشی که در راه حق تعالی که توکل بر خم خمر کنی راه غلط کرده ای چرا توکل بر فضل و کرم وجود حق تعالی نکنی تا او قوم صاحب فرضان را از خزانه ی فضل و کرم خود روزی می رساند که رزاق بر حقیقت اوست تو توکل بر خم خمر کنی ، این صفرای عظیم به سر من رفت ، بیخود از کوه درآمدم و در خانه رفتم و عصا درگردانیدم و خمها شکستن گرفتم ، شحنه را خبر کردند احمد از کوه درآمده است و در خانه رفته است ، هر چه می بیند می شکند و می ریزد و جنونی بر وی غالب گشته است.

شحنه کس فرستاد و مرا از خانه بیرون آوردند و در پایگاه اسبان بازداشتند من بر سر آخُری رفتم و دست بر هم زدم و می گفتم:

اشتر به خراس می بگردد صد کرد                      تو نیز ز بهر دوست گردی در گرد

اسبان دهان از علف برداشتند و سر در دیوارها می بردند و آب از چشمهای ایشان روان شده بود ، ستوربان شنید ، شحنه را گفت دیوانه ای آوردند و در پایگاه اسبان بازداشتند تا اسبان جمله دیوانه شدند و دهان از علف برداشتند و سر در دیوارها می زنند و آب از چشم ایشان می رود ، شحنه آمد و مرا بیرون آوردند و از من عذرها خواستند و برفت و من به جانب کوه بازگشتم و به جای خود شدم.

دیگر آن سال که از کوه بیرون نیامدم ، حق سبحانه تعالی از خزانه ی وجود و کرم خود قوم صاحب فرضان مرا هر بامداد یک من گندم بدادی و چون بامداد برخاستندی در زیر بالین هر یکی یک من گندم پیدا آمده بودی و به قدرت سبحانه تعالی هم قوم بخوردندی و هر مهمانی که ایشان را بودی همه را کفایت بودی.»۱

شیخ از آن پس به مدت ۱۸ سال به انزوای از خلق و توجه به حق مشغول بود ، ۱۲ سال از این هجده سال را در کوهها « درب صومعه» و کوههای اطراف نامق و همچنین غار نمک معدن نمک چلپو گذراند۲. مدتی نیز به دیدار از چند شهر خراسان پرداخت .« سپس ندای درونی او را به اقامت در کوههای «بِزد» جام کشانید.»۳ وی در آن جا مسجدی به نام مسجد نور ساخت و به مدت شش سال در آن جا مقیم و معتکف بود.

دوران ارشاد:

شیخ پس از چهل سالگی که تا آن زمان در «بزد» تربت جام به سر می برد به روستای معد آباد که در نزدیکی « جام» آن زمان قرار داشت رفت ، در معد آباد علاوه بر اهالی محل بسیاری از بزرگان و صاحب منصبان به خدمتش شتافتند و او به دعوت و ارشاد آن ها می پرداخت.

شیوه ی او در ارشاد تا حدی همان طریقه ی شیخ الاسلام هرات ( خواجه عبدالله انصاری ) بود . – امر به معروف و نهی از منکر . در طی مسافرت ها با بعضی از مشایخ خراسان هم آشنایی یافت و قوت زهد و یقین کم مانندی که در او بود اندک اندک نزد عامه مشهورش ساخت … به هر حال ، زهد ، سادگی رفتار و صدق لهجه اش که از توبه ی واقعی ناشی بوده است ، ظاهراً قدرت و نفوذ روحی قابل توجهی در ولایت جام به وی داده بود.

تعلیم شیخ مبتنی بود بر حفظ شریعت و از این حیث طریقت وی بیشتر یادآور طریقه ی امام قشیری و شیخ الاسلام هروی ( خواجه عبدالله انصاری ) بود»۴

شیخ احمد در امر به معروف و نهی از منکر فوق العاده خشن و سختگیر بود و در طریقت نیز نه از نقد و طعن برفقها و دکانداران اهل شریعت خودداری می کردند بر صوفی نمایان اهل خانقاه وی می گفت: « دعوی ما دعوی لغت و اعراب نیست دعوی اصول دین است و معرفت.»۵

اعتقادات و مذهب

آنچه از محتوای آثار بازمانده از وی برمی آید او را یک صوفی متشرع از نوع امام قشیری ، خواجه عبدالله انصاری و امام ابوحامد غزالی نشان می دهد۱ . البته برخی وی را مرید فردی به نام « ابوطاهرکرد» می دانند ، ابوطاهر همان شخصی است که خرقه ی ابوسعید را که به امانت نگه داشته بود به شیخ احمد جامی داد   به واسطه ی این ارتباط که ابوطاهر نیز مرید شیخ ابوسعید بوده است  ، شیخ احمد را در طریقت پیرو او می دانند ،و عده ای که معتقدند معلومات و یافته های شیخ الهامی بوده است و خدمت هیچ معلم ، مربی و یا پیری را درک نکرده این ارتباط را متناقض می شمارند.

عده ای از مؤلفان از جمله قاضی نورالله شوشتری مذهب وی را شیعه می دانند ولی مطالعه در آثار شیخ از جمله باب دوم و هجدهم روضهالمذنین منتفذ جام هستند نشان می دهد که مذهب شیخ بر اهل سنت و جماعت است۲. البته ویژگی بارز شیخ این است که علیرغم پایبندی شدید به شریعت تعصب مذهبی نداشته است و شاید همین نکته باعث بسط نفوذ وی و حفظ احترام وی از سوی بیشتر سلاطین شیعی شده است.

تحصیلات شیخ

اطلاعات ما در این زمینه محدود به اقوال و سخنان شیخ است که مدعی است تا هنگام توبه و اختیار انزوا حتی « العمد» را درست نمی توانسته بخواند ۱و یا والدین او مدمی ساده و زراعت پیشه بوده اند که حتی خواندن و نوشتن را هم بدو نیاموخته اند.۲ وی در هنگام ارشاد می گوید که هیچ گونه تربیت کلامی نداشته و هر چه در این باره آموخته به وی الهام شده است ، در کتاب روضه المذنین می نویسد :« تا این کتاب را ابتدا کردیم و از دل کاغذ آوردیم نه از کاغذ به کاغذ». این نکته را با احتیاط باید تلقی کرد . حتی تقریرات اولیه وی حاکی از آشنایی او با علم کلام است و این آشنایی به خصوص از آثارش هویدا است.۳ البته در این که پدر و مادرش مردمی ساده و زراعت پیشه بودند نیز باید شک کرد زیرا پدر شیخ احمد معروف به شیخ ابوالحسن در «نامق» دارای پایگاه پیشرفت خاصی است و هنوز در آن محل دارای مزار و موقوفاتی می باشد.

فرزندان شیخ

شیخ جام سی و نه پسر و سه دختر داشته که بعد از مرگ وی ۱۴ پسر از او باقی ماندند جانشین شیخ یکی از پسرانش به نام برهان الدین نصر بود.۴ در بین مشایخ و حتی سلاطین کمتر به چشم می خورد که اعقاب و نوادگان آن ها تا قرن ها بعد لقب و اصالت خود را حفظ کنند. خاندان جامی نزدیک به هزار سال پس از جامی هنوز با همان فامیل جامی ، احمدی ، خواجه و … اصالت خود را حفظ کرده اند ، عده ی زیادی از اعقاب شیخ در تربت جام زندگی می کنند. برخی در افغانستان و هندوستان نیز بدو منسوبند ،در روستای نامق کوهسرخ نیز فامیل های خواجه از نسل شیخ احمد هستند که خود فامیل خواجه پیوستگی خواجه های تربت جام با خواجه های نامق را می رساند ، همچنین فامیل های دیگری نظیر فانی و رضایی در نامق هستند که جزء همین خاندان اند ولی به فامیل دیگری مشهورند.

آثار شیخ جام

« با آنکه شیخ جام نیز مثل شیخ الاسلام هرات [ خواجه عبدالله انصاری ] نسب عربی داشت و حتّی نسب خود را به جریر بن عبدالله بجلی می رسانید ، برخلاف خواجه عبدالله اثری به عربی ننوشت.۱ خود شیخ در مقدمه ی روضه المذنبین می گوید: « اگر این کتاب به تازی کردی خاص را و اهل فضل را فایده بودی و عام بی نصیب ماندی ، پس ما این کتاب را به پارسی انشا کردیم تا هم خاص و هم عام را بهره باشد »۲.

بیشتر آثار شیخ به نثر است و از شعر وی ظاهراً به جز قطعات و رباعیات چیزی باقی نمانده است ، البته دیوانی که بدو منسوب است از او نیست و اقوالی در آن هست که با مشرب و تعلیم او هیچ سازشی ندارد.

هر چند شیخ جام در شمار نویسندگان طراز اول زبان فارسی به حساب نمی آید اما با مطالعه ی تصانیف ارزنده ی وی  به حق باید از نوشته های طراز اول در بیان اعتقادات عرفا و متصوفه به شمار آورد۳.

از آثار شیخ بر روی هم ۱۳ کتاب ، یک رساله و یک دفتر شعر شناخته شده است که از این تعداد ۵ کتاب آن مفقود شده و فقط نام و یا آدرسی از آن باقی مانده است.

۱٫  انس التائبین : از مفصل ترین آثار شیخ جام است که پیش از سال ۵۲۲ نوشته شده و دارای ۴۵ فصل می باشد . عنوان کامل کتاب « انس التائبین و مرالله المبین » است . برخی منابع عنوان آن را « انیس التائبین» ذکر کرده اند. آن طور که از مقدمه بر می آید این کتاب به درخواست گروهی از مریدان تنوشته شده ست و در حقیقت دستور العملهایی سودند است برای مریدان «نو تائب» تا به کمک آن راه نوی را برگزینند و در آن گرفتار وسوسه نشده و راه را به سلامت به پایان برسانند.۴

۲.  مفاتیح النجات: این کتاب در آخر شعبان سال ۵۲۲ هـ . ق در یک جلد نوشته شده و دارای هفت فصل می باشد و موضوع آن در بیان اعتقادات اهل سنت و جماعت ، روش عارفان و زاهدان ، سیرت سالکان و اهل زهد و تقواست . همچنین مباحثی ارزنده در باب تائیان و روش آنان ، کیفیت امر و نهی ، کسب و کار ، قناعت ، تفویض و توکل ، سماع درویشان ، زاویه داری و آیین آن ، پیر و نشان های او ، روش صدیقان و ابدال حق ، وصف ارباب حقیقت ، اهمیت دانش اندوزی …و با گذاردن در سرای به روی مسلمانان و گبر و جهود و ترسا و دریغ نداشتن نان از ایشان و نظایر آن.۵

۳٫  سراج السائرین : این کتاب در یه جلد و هفتاد و پنج فصل به سال ۵۲۳ هـ . ق نگاشته شده و گویا بزرگترین و مهمترین تالیف شیخ می باشد . شیوه ی نگارش به سبک سؤال و جواب و مبتنی بر اسلوب «مجلس گویی» رایج در سده های پنجم و ششم است. کتاب مزبور را می توان در شمار نثرهای بلند و کم نظیر فارسی دانست که به سبک کتاب های قرون چهارم و پنجم نگارش یافته است.

محتوای کتاب مشتمل بر سلسله مقالاتی غالباً جذّاب و عبرت آموز است.

در مقامات معنوی ، ذکر تفاوت بین فضایل و رذایل ، عالمان حقیقی و عالم نمایان ، خانقاه داری درویشان و دکانداری نادرویشان ، پیری و خواجگی ، مریدی و دریوزگی ، عشق و هوس و تفاوت هایی از این دست ، که با آوردن تمثیلات و حکایات نغز به استناد آیات و احادیث ، قصص و اخبار و اقوال بزرگان بیان می شود.۱

۴٫  روضه المذنبین : در یک جلد و ۲۳ باب می باشد که شیخ آن را در سال ۵۲۶ هـ . ق برای سلطان سنجر تألیف نموده است . همانگونه که از عنوان آن به خوبی بر می آید ، مشتمل بر مباحثی است در امیدوار ساختن نومیدان دل شکسته به ویژه نوجوانان بزهکار که اکنون دست از بیراهی شسته و جویای راستکاری می باشند.۲

۵٫  بحار الحقیقه : در یک جلد و ۱۸ باب به سال ۵۲۷ هـ . ق نوشته شده است.

۶٫  کنوز الحکمه : در یک جلد و ۸ باب به سال ۵۳۳ هـ . ق نوشته شده است.

۷٫  دیوان اشعار :

۸٫  رساله ی سمرقندیه : رساله ای مختصر مشتمل بر برنامه های احمد جام است در جواب پرسش های مریدان و مردم سمرقند . نام دیگر این رساله « سوال و جواب» است.

۹٫  فتوح الروح در یک جلد

۱۰٫                     اعتقادنامه در یک جلد

۱۱٫                     تذکیرات در یک جلد

۱۲٫                     زهدیات در یک جلد

۱۳٫                     فتوح القلوب در یک جلد

۱۴٫                     شایان ذکر است ، خواجه ابوالمکارم بن علاء الملک جامی از نبیره های فاضل شیخ در تألیف خویش به نام خلاصه المقامات به تصریح از فتوح الروح ، اعتقاد نامه و تذکیرات که کتب مفقود شده ی شیخ هستند یاد می کند ، همچنین در مقامات و رساله ی ذیل مقامات از دو کتاب زهدیات و فتوح القلوب نیز نام برده شده است.

همانطور که در ابتدا ذکر شد از ۵ اثر اخیر فقط نام آن ها در منابع آمده است و در دسترس نیستند.۳

از میان آثار ذکر شده کتاب های انس التائبین ، مفاتیح النجات ، منتخب سراج السائرین و روضه المذنبین توسط مرحوم دکتر علی فاضل تصحیح و به چاپ رسیده همچنین کنوز الحکمه که کار پژوهش آن توسط مرحوم دکتر فاضل انجام شده بود ولی اجل مهلت چاپ آن را به ایشان نداده بود توسط آقای دکتر حسن نصیری با تحشیه و تعلیقات چاپ شده است.

نمونه هایی از آثار شیخ احمد جامی نامقی

رباعیات:

تا یک سر موی تو ز هستی باقیست

آئین دکان خود پرستی باقیست

گفتی بت پندار شکستم ، رُستم

آن بت که ز پندار رستی باقیست

غره مشو که مرکب مردان مرد را

در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند

نومید هم مباش که مردان جرعه نوش

ناگه به یک ترانه به منزل رسیده اند۱

پوشید تنم جامه ی بدنامی را

نوشید لبم جرعه ی ناکامی را

زلف و رخ مشکین تو آورد برون

از توبه هزار احمد جامی را۲

شیخ در محبت اهل البیت (رض) شهره عام وخاص بوده است تا جایی که برخی اورا منتسب به شیعه کرده اند که دوبیتی زیر نمونه ای از ارادت ان پیر زنده یاد به اهل بیت نبی (ص) است

گر منظر افلاک شود منزل تو

وزکوثر اگر سرشته باشد گِل تو

چون مهر علی نباشد اندر دل تو

مسکین تو و سعی بی حاصل تو۳

ای یاد تو بر دل و زبان ها

افتاده چو روح بر روان ها

بی یاد تو نیست هیچ مرغی

در سبزه و باغ و بوستان ها

سیمرغ و عقاب و باز و شاهین

ذکر تو کند در آشیان ها

هرگز نرسد به منزل عشق

بی بدرقه ی تو کاروان ها

هر کس که به کوی تو خروشد

کس می ندهد ز وی نشان ها

جبریل و ملائک مقرب

ذکر تو کند در آسمان ها

از عشق سخن مگوی احمد

کانجا همه لال شد زبان ها۱

امروز سرا ، سرای غرور است!

و هر کس خود را عشوه می دهد!

و در جوال عشوه ی خویش شده اند!

تا فردا که پرده از روی کارها بردارند ، آنگه هر کسی بداند که ایشان کجااند و چه دارند!

در هر قومی تایی چند باشند که دیگران را به ننگ وا می دارندى

علم دانستنی است نه گفتنی ، بسیار کس بوُد که داند و نگوید و بسیار کس بود که گوید و نداند!

نه گفتار دلیل دانش کند و نه خاموشی دلیل جهل ، اما راست کرداری ، دلیل دانش کند و تباه کاری دلیل جهل

نه هر که از حقیقت سخن گوید ، حقیقت  دارد ، و یا حقیقت داند ، همچنانکه نه هر که از گنج سخن گوید ، گنج دارد ، یا از زر سخن گوید زرشناس بود یا هر که از مبارزت سخن گوید ، مبارز بود… اگر هر که از چیزی سخن گفتی ،آن چیز بودی ، کارها آسان شدی بودی ، اما نه چنان است ، از هزار گوینده یکی خداوند معنی باشد.۲

ما روح می رنجانیم و دل می گدازیم و در دریای حقیقت غواصی می کنیم و درو جوهر شب چراغ به ساحل می کشیم ، تا شما را بدین سخنان ساعتی انس باشد و در هر ضلالتی و گمراهی نیفتید و ما را به دعا یاد آرید.

و ما از این کتاب ، از آن رنج می رسد که هر که کتابی کند  ، اغلب آن باشد که از کتاب های دیگر و نبشته های دیگران چیزی برگیرند. ما این کتاب ها که می کنیم از دل به کاغذ می بریم نه از کاغذ به کاغذ می بریم ، رنج این است.

یک نظر

  1. با عرض سلام

    بابت مطالب زیبای شما جهان سپاس خیلی مفید هستند اما لطف نموده منبع برگرفته شده یا لینک سایت های شان را هم درج کنید و در جمله ذکر امکان در معلومات دقیقتر بیان نماید بهتر خواهد بود .

    ممنون تان

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

رفتن به نوارابزار